پند نامه امام على به امام حسن عليهما السلام قسمت دوم چاپ

بيان مرگ 

اى فرزند نازنين ! بسيار به ياد مرگ باش و به ياد ناگهان تاختن آن ، و به ياد آنچه پس از مرگ به آن در مى رسى ، تا چون بر تو در آيد با همه نيرو آماده باشى ، و چنان كه بايد كمربسته ، نه كه ناگهان فرا رسد و بر تو چيره گردد. مباد كه از آرامش و دلبستگى اهل دنيا به دنيا، و از ددمنشى آنان به يكديگر در برابر مردار اين جهان فريفته گردى ، كه خداى ترا بر فريب دنيا آگاه گردانيده ، دنيا نيز حال فناى خويش بر تو فرو خوانده و ناسازيهاى خود بر تو آشكار ساخته است . دنيا پرستان سگانى خروشانند، و درندگانى با شره جوشان . گروهى بر گروهى ديگر - بى موجبى - زوزه خشم آلود مى كشند، و توانمندان ، ناتوان را در هم مى شكنند و بزرگان بر خردگان چيرگى مى كنند. دسته اى چون شترانى در بند ، و دسته اى ديگر رها ، با خردى گمراه ، رهسپار راه بى نشان ، بسان شترانى چالاك و بى مهار در سنگلاخى آواره نه چوپانى كه از بيراهه بازشان دارد، نه چراننده اى كه به چراشان گمارد. دنيا در كوره راه رهنوردشان ساخته و چشمشان از نور رستگارى پوشانيده است ، از اين رو، در شوريدگيهاى اين جهان سرگشته اند و در نعمتهاى آن غرقه ، دنيا آنان را به بازى گرفته و شيفته خود ساخته و با آنان به لعبت بازى پرداخته است ، و از آن لعبتگان نيز دنيا را بازيچه خود ساخته اند.

و فراى دنيا، همه چيز از ياد سترده اند.

توفيق طلب 

باش تا تيرگى يكسو شود و پرده ظلمت بدرد، گويى هودجها فرا مى رسند ، زودا كه شتابندگان گرم رو به آن پيوندند!

اى پسر گرامى ! بدان آن كس كه بر راهوار شب و روز سوار است ، رهنورد است ، اگر چه بر جاى ايستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ رهنورد است ، اگر چه بر جاى ايستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ آرميده . بى گمان هرگز به آرزو نرسى و از مرگ نرهى ، اگر كه پوينده راه پيشينيان باشى ، پس ‍ در طلب دنيا مدارا كن و در كسب روزى ، پاكيزه باش و آن بر خود آسان گير بساط طلب كه به تنگدستى پيوست . نه چنين است كه هر سختكوش ، روزى فراوان يابد و هر كه راه اعتدال پويد، از آن محروم ماند. خود را به هيچ فرومايگى ميالاى - اگر چه ترا به دلخواه رساند، كه آنچه از جان كاستى ، آن را بدل نخواهى يافت . بنده كس مباش كه خداى آزادت آفريد.

آن خير كه به شر انجامد، خير نيست ، و آن گشايش كه به فروبستگى كشد، گشايش نيست . بهوش باش كه توسن از هر سويت نكشاند و شتابان به آبشخور هلاكت فرود نيارد.

اگر توانى كه ميان خداى و خويشتن ، بخششگر ديگر ندانى ، چنان باش ، چه سمت (روزى ) خويش خواهى يافت و سهم خود خواهى گرفت . همانا كه روى اندك از جانب پروردگار سبحان ، گرامى تر و برتر، كه روزى بسيار از سوى آفريدگان ، هر چند همه چيز از اوست.

پندهاى گوناگون 

آنچه به سبب خاموشى از دست دهى ، تدارك آن آسانتر، تا آنچه به سبب سخن گفتن . نگاهدارى آنچه در ظرف است ، به استوارى بند انست نزد من ، نگاهداشتن چيزى كه در دست دارى ، بهتر تا طلب چيزى كه در دست ديگران است . شرنگ نوميدى ، گواراتر تا خواهش از مردمان . روزى تنگ با پرهيزگارى ، بهتر كه بى نيازى با زشتكارى.

هر كس راز خويش بهتر از دگرى نگاه مى دارد. بسا آدميان كه در زيان خويش ‍ مى كوشند. پر گو و ياوه سراست . هر كه فكرت كند، بينا گردد. به نيكوكاران پيوند تا از آنان باشى ، و از تبهكاران بگسل تا از آنان نباشى . لقمه حرام بد است . ستم بر ناتوان ، زشترين ستم است . آنجا كه نرمى به درشتى گراياند، درشتى نرمى است . بسا كه دارو درد است و درد دارو. بسا كسى كه او را بدخواه خود پندارى و به صلاح تو سخن گويد و آن را كه عافيت انديش ‍ خويش شمارى ، در پندگويى تو خيانت ورزد. زنهار بر آرزو تكيه مكن كه آرزو، سرمايه گولان است . خرد، سود جويى از آزمايشهاست . بهترين تجربه آنست كه پندگوى تو باشد، ترا از بديهاى باز دارد و به نيكى هاكشاند فرصت غنيمت شمار، زان پيش كه از دست دادن آن مايه اندوه تو گردد.

هر جوينده به مقصود نرسيد و هر مسافر باز نيامد. هدر دادن مال در هوسها، و توشه نيدوختن از آن براى رستاخيز، تبهكارى است . هر كار را پايانى است ، عاقبت انديش باش . سوداگر بازيچه خطر است  بسا مال اندك ، از بسيار آن بارورتر. يار فرومايه و دوست بخيل را خير نيست . تا توسن زمانه رام است ، كام از روزگار آسان برگير. به اميد بيشى ، خويشتن در خطر ميفكن . زنهار كه مركب ستيز با تو توسنى نكند. هنگامى كه برادرت از تو پيوند بريد، پيوستن او را بر خود هموار ساز، و چون دورى جست ، با او مهربان باش و به او نزديك شو، چون بخل ورزيد به او بخشش كن ، چون از تو گوشه گرفت . به او روى آور، در درشتى او نرم باش و چون گناه كرد، عذرش بپذير، چنان كه گويى تو بنده اويى و او خداوندگار نعمت تست.

اما زنهار كه اين دستورها بى جا به كار نبندى و با مردم نااهل به جاى نيارى.

با دشمن دوست ، دوستى مكن كه با دوست دشمنى كرده باشى برادرت را با دل پاك اندرزگوى ، خواه او را دلپسند افتد يا دلگير نمايد. خشم سركش فرو خور كه من جرعه اى كه به عاقبت نوشتر از آن و به سرانجام گواراتر از آن باشد، نچشيده ام . هر كه با تو درشتى كند، با او نرمى كن كه به زودى با تو نرم گردد. بر دشمن به بخشش برترى جوى كه آن پيروزى شيرين تر، تا چيرگى به آزار. اگر بر سر آن باشى كه پيوند از برادر بگسلى ، جاى آشتى باقى گذار تا اگر روزى پشيمان گردد. به آن باز تواند گشت هر كه بر تو گمان نيكو برد، گمان او را صورت واقعيت بخش .

حق برادر به اعتماد دوستى بين خويشتن با او، ضايع مگردان ، چه ، آن كس ‍ كه حق او تباه كنى برادر تو نباشد. نبايد كه خويشان تو، بى بهره ترين مردم از تو باشند. به آن كس كه به دوستى تو نگرايد، روى مياور. برادرت هر اندازه پيوند دوستى بيشتر بگسلد، تو در پيوستن بيشتر ستمگر را سنگين نشمارى ، چه او به زيان خويش و سود تو مى كوشد. و پاداش آن كس كه ترا شاد سازد، آن نيست كه با وى بدى كنى.

بدان كه اى فرزند ، روزى بر دو گونه است : روزيى كه تو در پى آنى و روزيى كه آن در پى تست . پس اگر تو به سوى آن نروى ، آن به سوى تو خواهد آمد. چه زشت است تن به ذلت دادن به هنگام نياز، و درشتى در بى نيازى . ترا از دنيا آن سودمند است كه بدان اقامتگاه خويش بيارايى . اگر بر آنچه از دست داده اى به خيره زارى كنى ، پس بر آنچه به دست نياورده اى نيز زارى كن . نبوده ها را با بوده ها بسنج ، كه امور جهان همه همانند است . از آن زمره مباش كه تا در آزارشان نكوشى پند نپذيرند، چه ، خردمند به ادب پند گيرد. چارپايان ، مگر به ضربت چوب به راه نيايند. اندوه چون بر دل نشيند، آن را به نيروى شكيبايى و حسن يقين از دل بزداى . هر كه اعتدال بگذاشت از راه صواب بگشت . دوستى نوعى خويشاوندى است . يار صادق آنست كه دور از تو نيز صادق باشد. هوس ، شريك كورى است . بسا بيگانه كه نزديكتر از خويش است ، و بسا خويش كه دورتر از بيگانه . كسى ككه دوستى ندارد، تنهاست . هر كه به قدر خود بس كند، پاينده ماند.

رشته پيوند بين تو با خداى ، استوارترين رشته پيوند است كه مى توانى به دست آورد. آن كه پرواى تو ندارد دشمن تست . آنجا كه از مايه هلاك است ، نوميدى گنج مقصود است . هر رخنه را نبايد آشكار ساخت .هر فرصت به دست نيايد. بسا كه بيناى كار در قصد خود خطا كرد و بى وقوف به مقصود رسيد. در كار ناروا، درنگ بهتر، چه ، هر دم كه بخواهى ، در آن شتاب توانى كرد. بريدن از نادان ، برابر است با پيوستن به خردمند. هر كه زمانه را امين دانست ، زمانه به او خيانت ورزيد و هر كه آن را بزرگ داشت ، به او خوار گشت . نه هر كه تير انداخت ، نشانه زد.

اگر سلطان را حال بگردد، زمانه بگردد. پيش از سفر، از يار راه پرس و پيش ‍ از خريد خانه ، از همسايه .زنهار كه سخنان خنده آور نگويى ، گرچه از زبان ديگرى باشد. زنهار با زنان كنكاش نكنى كه رايشان را كاستى ، و عزمشان را سستى است . بين زنان با فساد، پرده افكن كه هر چه اين پرده استوارتر، آراستگى شان به عفاف پاينده تر. بيرون رفتن زنان از خانه نه چنان زشت است كه تو كسى را به خانه در آورى كه اعتماد را نشايد. اگر توانى چنان كن كه جز ترا نشناسند. زن را در كارى كه با مقام وى ورزيدگى و دلبستگى به او اندازه نگهدار و چندان اميدوارش مكن كه دركارى كه به او مربوط نيست ، دخالت كند يا به شفاعت از دگران برخيزد. زنهار كه بيجا به زن بدگمان نگردى ، كه اين كار ، زن تندرست را به بيمارى كشاند و زن پاكدامن را به انديشه گناهكارى . هر يك از خدمتگزاران را كارى معين كن تا در برابر تو جوابگوى آن باشند و انجام دادن خدمت ترا به يكديگر تكيه نكنند.

خويشاوندان را گرامى دار كه ترا پرو بال پروازند و ريشه سرافرازى و دست پيكار

اينك ، دين و دنياى تو به خداى مى سپارم ، و در حال آينده و در اين جهان و آن جهان ، نيكوترين سرنوشت براى تو از او مسالت دارم والسلام.

واصف باد كوبه اى

قم / مؤ سسه فرهنگى - انتشاراتى ((پارسايان )) تابستان 1377

نظر ها
افزودن جدید جستجو
+/-
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."