شنبه, 28 مهر 1397
اللهم صل علي علي بن موسي الرضا المرتضي، الامام التقي النقي و حجتک علي من فوق الارض و من تحت الثري، الصديق الشهيد، صلاه کثيره تامه زاکيه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صليت علي احد من اوليائک.

حدیث روز

منوی اصلی سایت

فرم ورود به سایت

مشاهده ی سایت

برای مشاهده بهتر سایت
از مرورگر فایر فاکس استفاده نمایید.
برای دانلود فایر فاکس روی عکس
زیر کلیک کنید

شما در این صفحه هستید : صفحه اصلی کرامات نکته های عارفانه پرهیز از مخالطت زیاد بامردم،عجز مردم از وفای به عهد، اجمالی از سرگذشت من، نقل یک حکایت(سیدبن طاووس)
 

آخرین اخبار

 
 
پرهیز از مخالطت زیاد بامردم،عجز مردم از وفای به عهد، اجمالی از سرگذشت من، نقل یک حکایت(سیدبن طاووس) PDF چاپ نامه الکترونیک

 

سفارش هاى آيت حق رضى الدين سيد بن طاووس به فرزند گرامى اش (1)

پرهيز از مخالطت زياد با مردم

اى فرزند، اى محمد، و اى كسانى كه از تبار منيد، و اى ديگر مردمان از اهل من و اى برادران كه اين نوشته را خواهيد خواند - و اميدوارم خداى جل جلاله هر مراقبتى كه در نهان و آشكار اراده فرمايد به شما بياموزد - بدانيد كه رفت و آمد و مخالطت با مردم ، بيمارى و دردى سهمگين است ، و كارى است سخت كه انسان را از ياد خداى جل جلاله باز مى دارد، و امروز اين دشوارى به همانجا رسيده است كه در زمان جاهلى جريان داشت در آن روزگار مردم از اشتغال به جلالت الهى غافل بودند، و به بتان مى پرداختند. پس اى فرزند، چندانكه توانى از رفت و آمد بسيار با مردم بپرهيز كه من آزموده ام ، و ديده ام كه رفت و آمد بسيار با مردم در دين مايه بيماريهاى خطرناك است ، از جمله گرفتاريهاى آن اين است كه امر به معروف و نهى از منكر گرفتار مى آيى . پس اگر از سر راستى و اداى امانت به اين كارپردازى به يقين همه دشمن تو گردند، و به جاى آنكه به ياد رب العالمين جل جلاله باشى به دشمنى با مردم مشغول خواهى شد و اگر با آنان به نفاق و مداراپردازى ، پس آنان در مقابل مولاى تو، خدايان و الهه تو خواهند شد، و در پيشگاه الهى رسوا خواهى بود، چه او ترا مى بيند، و مى داند كه در حضرت مقدس او به استهزا پرداخته اى و به خلاف آنچه در دل دارى تظاهر مى كنى ، و بدين گونه حرمت او را سبك مى شمارى و چنين مى پندارى كه آگاهى مردم به ارزش تو مهمتر است تا آگاهى حق تعالى به تو و اگر شيطان ترا مغرور كرد، و نهاد بهيمى و جاذبه هوا و هوس و دنيا دوستى ترا فريفت ، و در دلت انداخت كه تو نمى توانى با مردم از در انكار و اختلاف در آيى ، و با آنان نبرد كنى ، به آنان بگوى كه مى توانى آنچه مى گويند نيرنگ و فريب است ، زيرا كسانى كه حرمت پروردگار ترا بشكنند، و حرمت رسول او را كه جد تست پاس ندارند، و حرمت پيشوايان معظم ترا نپايند، و اين بى حرمتى را با انجام كارهاى ناپسندى مرتكب شوند، كه حرمت مالك اولين و آخرين را و حرمت پيمبران و مرسلين را و همه عارفان را كه اولياى خداى جل و جلاله مى باشند، بشكنند و هتك ناموس دين كنند، همانا حرمت ترا نيز نمى پايند، و حرمت هيچ يك از مردمى را كه تو گرامى مى شمارى پاس ‍ نمى دارند. شاهد مثال بر اين نكته اين است كه اگر در مجلسى در مقابل مردم دستار از سر تو برگيرند، يا از روى سبك شمردن تو و اهانت به تو چيزى را به زور از تو بستانند، هرگز از آنان غفلت نمى كنى ، و چنين بهانه نمى آورى كه قدرت درگيرى با آنان را ندارى ، بلكه بسا كه به بهاى جان گرامى و هر چه كه دارى با آنان درافتى و براى انتقام از آنان هر كوششى كه در قول و فعل بتوانى بجاى آورى ، و از آنان بهر وسيله كه باشد روى برگردانى ، و عمل آنان را ناشايسته شمارى ، و از ديگران در مقابله با آنان يارى جويى . پس با اينكه مى دانى هتك حرمت مولاى تو (فاطر الخلايق و مالك المشارق و المغارب ) مانند هتك حرمت تو نيست حرمت تو در مقايسه با حرمت عظيم كبير حق تعالى هيچ است : پس چگونه رضا مى دهى كه حرم تو از حرمت او بالاتر باشد، حال آنكه غرق نعمت اويى در قبضه اختيار او مملوكى ناتوانى آيا در حضرت مقدس او گستاخى چنين اهانتى را دارى ؟

عجز مردم از وفاى به عهد خود 

نيز از جمله زيانهاى معاشرت بسيار با مردم اين است كه بسا كه چنين پيش ‍ آيد كه به عهده و پيمان مردم بيش از اطمينانى كه به وعده هاى مولاى خود دارى ، اطمينان كنى ، و تو مى دانى كه ممكن است آن ان پيش از انجام دادن وعده خود بميرند، و شايد از قول خود تخلف ورزند، و به عهد خود وفا نكنند، و بسا كه ميان تو و سودى كه از پيمان آنان بايد ببرى مانعى ايجاد شود، و حوادثى روى دهد، و گرفتاريهايى ترا مشغول دارد كه از انجام عهدشان استفاده نكنى .

پس شخص خردمند و فاضل چگونه راضى مى گردد كه وعده مملوكى را كه جنايت و خيانت و نپائيدن عهد و پيمان و امانت خوى اوست ، به وعده قادر بالذات و كريم بالذات ، كه بين او و ساير مقدورات او حايلى موجود نيست ، ترجيح دهد؟

اجمالى از سرگذشت من

و اى فرزند، اى محمد، بدان كه من بر آنم تا از هر كار كه از ياد پروردگار جهانها بازم دارد با خلايق قطع رابطه كنم ، و در مشهد جدت امير مومنان عليه السلام حضور يابم . در اين كار از خداى جل جلاله از روى يقين استخاره كردم . اقتضاى استخاره چنين بود كه به كلى در مسكن خود ترك معاشرت نكنم ، و تنها در اوقاتى كه اميد دارم كه در پناه جلال ربانى از ياد خدا باز نمانم ، و به سلامت مانم به آن پردازم . اما اگر ديدم كه دل كمترين توجهى به آنان دارد، بيدرنگ ترك معاشرت و گفتگو كنم . و اى فرزند، اى محمد، بدان كه از جمله گرفتاريهاى من در مخالطت با مردم اين بود كه پادشاهان مرا شناختند، و به من مهر ورزيدند، چندانكه نزديك بود سعادت اين جهانى و آن جهانى من بر باد رود، و ميان من و مالك من و صاحب نعمتهاى نهانى و آشكار، حجاب گردند. آنگاه مرا مى ديدى جامه ننگ و رسوايى در بر، در پى جاه و مقام اين سراى فريب بر آمده ام ،

و ترا به سوى هلاك و تباهى و عذاب دوزخ مى كشانم . چيزى كه مرا از خطر اقبال پادشاهان جهان و محبت آنها رهايى بخشيد، و از زهرهاى كشنده تقرب به آنها به سلامت داشت ، همانا خداى جل جلاله بود پس من آزاد شده اين مالك رحيم شفيق هستم ، و سبب آن بود كه از آغاز زندگانى در دامان جدم (ورام ) و پدرم - قدس الله ارواحهم و كمل فلاحهم بودم ، كه داعيان به سوى خدا بودند جل جلاله ، و دلبستگان او جل جلاله پس ‍ خداى تعالى مهر پيمودن راه و پيروى نشانه آنان را در دل من انداخت . من نزد آنان گرامى بودم ، با اينكه عادت معمول كودكان است كه پدر يا مادر يا استاد، آنان راتاديب كنند، اما خداى جل جلاله مرا به اين ماجرا نيازمند نفرمود.

من نوشتن و عربى را آموختم ، و علم شريعت محمدى صلى الله عليه و آله و سلم را نيز آن سان كه در پيش گفتم ، آموختم و كتابهايى در اصول دين نخواندم . يكى از مشايخ استاد من از من خواست كه به تدريس و تعليم مردم پردازم ، و در مراجعات آنان فتوى دهم ، و راه علماى پيشين را بپيمايم . آنگاه ديدم خداى جل جلاله در قرآن شريف به جدت ((محمد))، آن صاحب مقام والا مى فرمايد: و لو تقول علينا بعض الاقاويل لا خدنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين .  (2)

آيا مى بينى كه اين سخن از جانب پروردگار جهان ها براى تهديد كسى است كه نزد او گرامى ترين موجود اولين و آخرين است ، در صورتى كه سخنى را به حق تعالى نسبت دهد!

پس آنگاه كه به اين نكته توجه كردم و از مبادرت كردن به فتوى احساس ‍ كراهت نمودم ، و ترسيدم ، و پرهيز كردم ، كه مبادا در كار فتوى قولى برخلاف گويم ، و در پى رياست افتم ، كه منظور از آن تقرب به حق تعالى نباشد پس در آغاز كار پيش از آنكه جامه قضا پوشم ، از آن امر هولناك كناره گرفتم و به راهنمايى علم ، به عمل صالح و كارهاى شايسته پرداختم .

روايتى است از امام صادق عليه السلام كه مطلب مذكور را تاييد مى كند حضرتش فرمود: ((فتوى براى كسى كه با صفاى باطن و اخلاص در عمل و ايمان كامل در همه احوال از خداوند كسب فيض نمى كند، روا نيست ، زيرا فتوى ، حكم است و حكم بدون اذن و برهان خداوند صحيح نخواهد بود، وآنكه به استناد خبر و بدون مشاهده حكم كند، جاهل بوده و مواخذه مى شود، و آن حكم گناهى است كه او مرتكب شده است )) (3)

و رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

جسورترين شما بر فتوى ، جسارتش بر خداوند از همه بيشتر است . آيا فتوى دهنده نمى داند كه ميان خدا و بنده اش قرار گرفته ، چنين شخصى حائل ميان بهشت و جهنم است . (4)

سفيان بن عينيه مى گويد: چگونه ديگران از دانش من سود برند، در حالى كه خود از آن سودى نمى برم ؟ فتوى دادن به حلال و حرام ميان مردم شايسته كسى است كه پيرو حق و تابع پيامبرش باشد، تا فتاواى صالح را از غير صالح باز شناسد، و از همه مردم زمان و ناحيه و شهر خود با ايمان تر و عادل تر باشد.

رسول گرامى فرمود:

ليت و لعل بايد فتوى داد، چرا كه امر فتوا بسيار عظيم است . (5)

اميرمومنان خطاب به يك قاضى فرمود: آيا ناسخ را از منسوخ باز مى شناسى ؟

- خير

آيا مقصود خداوند از مثلهاى قرآنى را يافته اى ؟

- خير

پس هم خود هلاك شدى و هم ديگران را تباه نمودى (6)

فتوى دهنده نيازمند آن است كه معانى قرآن ، حقايق سنن و باطن اشارتها را بداند، و از اصولى كه بر آن اجماع و يا در آن اختلاف است ، آگاه باشد، و آنگاه حسن انتخاب داشته ، واعمالش صالح باشدت و آنگاه حكمت و سپس تقوى است ، و پس از طى اين مراحل ، اگر توانست ، فتوى دهد. تا به اينجا كلام امام صادق عليه السلام بود كه از مصباح الشريعه نقل نمودى )

نقل يك حكايت 

آنچه اى فرزند در راهنمايى و گشودن درهاى عنايات به تو نوشته ام ، نه از كسى آموخته بودم ، نه از كسى شنيده بودم ، بلكه گفتار مردم همه بر پايه ظاهر عبادت و صورت بخشيدن آن به مقتضاى عادت بود. سپس جماعتى نزد من آمدند و خواستند بين مردمى كه اختلاف دارند، بر عادت فقيهان و علماى گذشته زمانهاى پيشين ، داورى كنم و امور طرفين اختلاف را اصلاح نمايم . پس به آنان گفتم كه من چنين فهميده ام كه خرد من در مقام اصلاح كليه امور زندگانى من است ، اما نفس من و هوا و هس من و شيطان بر آنند تا با مشغول ساختن من به امور دنيا مرا به هلاكت رسانند، و من بين خود و نفس خود و شيطان و هوا و هوس خويشتن درصدد آن برآمدم كه به مجرد عدل داورى كنم ، و همه آنها را با عقل موافق گردانم . اما هيچ يك از آنها اين راى را صواب ندانستند و خرد به زبان حال با من گفت : روانيست كه در هلاكت خود به نادانى ، از آنها پيروى كنى . بالجمله ، من در اين زندگى دراز موفق چشمم روشن گردد، و منازعه و اختلاف آنها برطرف شود. پس كسى كه مى داند كه در مدتى دراز انجام دادن داورى ناتوان بوده است ، چگونه در امرى وارد شود كه داوريهاى بى پايان و بيشمار ويژه آن است ؟ به آنان گفتم : بنگريد و كسى را بيايد كه عقل و نفس و طبيعت و هوا و هوس او با يكديگر اتفاق داشته باشند، بر شيطان چيره و همه مانند يك دست در پى طاعت خدا و رضاى او باشند، و از امور مهمى كه بر او واجب است فارغ باشد آرى ، چنين شخصى را بيابيد، و داورى و محاكمه نزد او بريد همانا اوست كه وقتى دعوايى در محضرش طرح شود مى تواند به قطع و فص دعاوى و اصلاح اختلافات موفق گردد زيرا به چنين قدرتى مجهز است .

پس اى فرزند اى محمد، از رياست دراين امر كناره جستم و به مقتضاى داورى خردمندان ديدم كه شغل شاغل من در توجه به خداى جل جلاله و وارسى و پاكيزه نگاهداشتن نفس خويشتن است . (مرحوم سيد بن طاووس ‍ در طى چند فصل مى پردازند به بيان اينكه : پدرش او را موظف به ازدواج نمود، و او مدتى از اين امر اجتناب ورزيد. اما پس از گذشت زمانى با تمسك به استخاره او را به ازدواج دختر وزير ناصر بن مهدى در آورد. آنگاه سيد در بغداد سكونت گزيد، خليفه ((مستنصر)) او را موظف به پذيرفتن بعضى از پستها نمود و او امتاع ورزيد. خليفه اصرار مى ورزيد و سيد نمى پذيرفت . ميان آن دو گفتگوهائى رخ داد كه مولف به ذكر آنها مى پردازد. تا آنجا كه خليفه به عمل سيد رضى و سيد مرتضى قدس سره استناد مى كند و مولف از آن پاسخ مى گويد. سيد در دنباله كلام خود دوباره فرزندش را نصيحت مى كند و او را از وارد شدن در لهو و لعبهاى اهل دنيا و آداب و رسوم هاى پست و بدعتهاى مخالف با آئين محمدى صلى الله عليه و آله و سلم سخت بر حذر مى دارد و از وارد شدن در زمره حاكمان و شرافت دانستن آن نكوهش فراوانى مى نمايد و مى گويد: ابتلاى به جنون و برص و جذام در تمام عمر، آسان تر از ابتلاى به اين امر است . و با بيانى نيكو اين مدعا را تبيين مى كند. آنگاه مى پردازد به حكايت كناره گيرى اش از ((حله )) و رفتن به مشهد اميرمومنان عليه السلام و آنگاه مشهد حسين عليه السلام و سپس ((سر من راى )) تا در عزلت كامل بسر برد، كه آنجا از شهرها و آشنايانش دورتر بود، و گويا صومعه اى بود در بيابانى )


 

1-اين بخش گزيده اى است از ((كشف المحجه لثمره المهجه )) تاليف سيد بن طاووس كه توسط دكتر اسدالله مبشرى به فارسى بازگردانده شده است . كشف المحجه را فيض كاشانى تلخيص كرد و در اين گزيده از آن تلخيص سود برده ام .

2-(حاقه / 44) اگر رسول سخنى كه ما نگفته باشيم به مانسبت دهد با كمال قدرت او را كيفر مى دهيم و رگ (حيات ) او را مى بريم و هيچ يك از شما قدرت جلوگيرى ندارد

3-مصباح الشريعه ، باب ششم ((لا تحل الفتيا لمن لا يستفتى من الله - عزوجل - بصفاء سره و اخلاص عمله و علانيته و برهان من ربه فى كل حال ، لان من افتى فقد حكم ، و الحكم لا يصح الا باذن من الله و برهانه ، و من حكم بالخبر بلا معاينه فهو جاهل ماخوذ بجهله و ماثوم بحكمه ))

4-مصباح الشريعه ، باب ششم ((اجراكم على الفتيا، اجراكم على الله - عزو جل - اولا يعلم المفتى انه هو الذى يدخل بين الله تعالى و بين عباده و هو الحاجز بين الجنه و النار؟

5-مصباح الشريعه ، باب ششم : ((و ذلك لربما و لعل و لعسى ، لان الفتيا عظيمه ))

6-مصباح الشريعه ، باب ششم : ((هل تعرف الناسخ من المنسوخ ؟ قال : لا، قال فهل اشرفت على مراد الله عزوجل - فى امثال القرآن ؟ قال : لا، قال : اذن هلكت و اهلكت .))

برنامه سلوك در نامه هاى سالكان،،به کوشش علی شیروانی

نظر ها
افزودن جدید جستجو
+/-
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
 
 

انتظار

*رشته حوادث قبل از ظهور درمنطقه

برگرفته از کتاب عصر ظهور احادیث ما بیانگر آن است که ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) پس از یک رشته حوادث مقدمات منظقه ای و بین... ادامه مطلب...
*عهد دل

   از حضرت صادق (ع) نقل شده، هر کس چهل صبح دعای عهد را بخواند از یاوران قائم (ع) خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای... ادامه مطلب...
*نوشته خواندني حجت‌الاسلام و المسلمين صديقي:سلام بر بهار جانها...

  نوشته خواندني حجت‌الاسلام و المسلمين صديقي به‌مناسبت فرا رسيدن بهار؛   سلام بر بهار جان‌ها و نشاط دل‌ها/ پيام بهار براي... ادامه مطلب...
*ابعاد انتظار / آمادگی در عمل

د - آمادگى در عملدر مرحله ى عمل ، به دو عامل ديگر نياز است . دو عملى كه در روش ‍ تربيتى انبيا در قرآن از آن سخن به ميان رفته است :... ادامه مطلب...
*ابعاد انتظار / طرح و برنامه ریزی

ج - طرح و برنامه ريزىمنتظر بايد طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه ى سازندگى ، خود دنبال مصالح و لوازمى باشد كه قبلا... ادامه مطلب...
*ابعاد انتظار / آمادگی روحی

ب - آمادگى روحىمنتظر بايد در زمينه ى روحى نيز آمادگى بالايى داشته باشد تا در برابر حوادث و مصيبت ها از كوره در نرود و بتواند بار... ادامه مطلب...
*ابعاد انتظار / آمادگی فکری

ابعاد انتظارآن كس كه در انتظار است ، آماده مى شود تا نقطه ضعف هاى خودش ‍ را پر كند و مانع ها را بشناسد و نقطه ى ضعف هايش را بيابد... ادامه مطلب...
*شیطان در آخرالزمان،هر چه تیر دارد رها خواهد کرد

رسول اکرم صل الله علیه وآله ، دوره ای را که بشریت با آن در آینده مواجه خواهد شد را بر سه دوره تقسیم کرده اند. (بالاخص جامعه... ادامه مطلب...
*ظهور، آغاز تاريخ‌ (مقام معظم رهبری)

ظهور، آغاز تاريخ‌ ‌من، بارها اين‌را گفته‌ام. بعضي‌خيال‌مي‌كنند، حضرت‌كه‌آمدند، آخر دنيا است! نه، تازه‌شروع‌دنيا و... ادامه مطلب...
*فتنۀ شدیدتر از دجال روایتی از امام رضا علیه السلام

در كتاب وسائل‌الشیعة كه توسط شیخ حرّ عاملی گردآوری شده و از زمان تأليف تاكنون مدار تحقيق و استنباط فقها در احكام شرعی بوده،... ادامه مطلب...
*زمان ظهور حضرت فرزندان قاتلان امام حسین را خواهد کشت!

عبد السلام بن صالح هروی گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم : نظرتان دربارۀ این حدیث که از امام صادق علیه السلام روایت شده... ادامه مطلب...
*بیانات آیت الله وحید خراسانی با دانشجویان مشهد مقدس

     در این دیدار معظم له ضمن بیان شباهت امام زمان علیه السلام خَلقاً وخُلقاً به رسول خدا صلی الله علیه و آله و منزلت و مقام... ادامه مطلب...
*دو روایت زیبا از آخرالزمان

  در روایات بسیاری خبر از امتحان های بزرگ و فتنه های عظیم در آخرالزمان آمده است ، که به بعضی از آنها اشاره و پیامد و آمادگی در... ادامه مطلب...
*فرج حضرت بقیة الله، روحی له الفداء، خیلی نزدیک است

  روایتی نقل شده که مفصل است . این روایت را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (جلد دوم، صفحه 184) نقل کرده است . می فرماید که: یک روز... ادامه مطلب...
*بیانات مهم آیت الله وحید خراسانی درباره عصر غیبت حضرت ولی عصر(عج)

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضبین واللعن علی... ادامه مطلب...
*چرا او قائم آل محمد (علیهم السلام ) نامیده شد؟!

ابو حمزه ثمالی می گوید: از امام محمد باقر علیه السلام پرسیدم : ای فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلی!... ادامه مطلب...
*مهدی چه کسی است؟!

جابرجعفی می گوید: من خدمت امام محمد باقر علیه السلام بودم که مردی به حضور ایشان شرفیاب شد و عرض کرد: خداوند شما را رحمت کند ! این... ادامه مطلب...
*مرحوم دولابی و تمثیل زیبای ظهور

آن مرحوم می‌فرمایند: پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا... ادامه مطلب...
*مظلومیت حضرت (امام زمان علیه السلام) پس از ظهور

مظلومیت حضرت (امام زمان علیه السلام) پس از ظهور حالات مظلومیت، تنهائی و اضطرار حضرت آن قدر طولانی و بزرگ است که حتی وقتی هنگام... ادامه مطلب...
*معصومین علیهم السلام حقیقت واحد و آئینه تمام نمای خداوند هستند

معصومین علیهم السلام حقیقت واحد و آئینه تمام نمای خداوند هستند معصومین علیهم السلام که یک نور واحد1هستند، کامل ترین مخلوق... ادامه مطلب...
 
 

دعا و نیایش

 


از اینجا دانلود کنید

 

 

مطالب و نکته های عارفانه

Previous بعدی
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
 

تصویر ویژه

یادداشت

ابصار العين،ص‏26

امام صادق عليه السلام فرمود:«رحم الله عمى العباس لقد اثر و ابلى بلاء حسنا... » خدارحمت كند عموى ما عباس را،عجب نيكو امتحان داد،ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد.براى عموى ما عباس مقامى در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطه مقام او را مى‏برند.

اوقات شرعی